Logo-Blue

آسمان قشم به روی همه باز است

حامی ویژه فصلنامه شماره 3  – قشم

آسمان قشم به روی همه باز است

در مصاحبه با محمدعلی محبی، رئیس سابق فرودگاه بین المللی قشم

آقای محبی، رئیس سابق فرودگاه بینالمللی قشم است. اولین ورود ما به جزیره قشم، سال ۱۳۶۹ با هواپیمای فرندشیپ نیروی هوایی ارتش بود. چون آن زمان پروازهای غیرنظامی به قشم وجود نداشت. در واقع ما هم تحت عنوان کمیتهی اداره امور فضای کشور با پروازی که ارتش گذاشته بود، رفتیم؛ چون بازسازی آن فرودگاه را ارتش به عهده گرفته بود. از فرودگاه قدیم بازدید کردیم و بعد سایت فرودگاه جدید را بررسی کردیم که در نهایت جمعبندی و مجوز ساخت فرودگاه جدید را دادیم که در نتیجه آن اقدام عملیاتی و ساخت باند و پارکینگ و تاکسی ریل و رمپ و ساختمانهای اداری و ترمینال شروع شد.

آن زمان قشم جاذبههای خاص خودش را داشت؛ ویژگیهایی که من را جذب خودش کرد؛ بکر بودن، طبیعت جزیره و سنتهای خاصی که مردم داشتند. هنوز هم قشم را خیلی بیشتر از کیش و چابهار و .. دوست دارم. نمیدانم چرا! سالی چند بار هم به جزیره سر میزنم.  10 سال بعد هم خودمان برای فعالیت در فرودگاه قشم مستقر شدیم.

ستاره های خاموش آسمان قشم

آن زمان ما پروازهای Open Sky را برای پروازهایCargo  مد نظرمان بود که انجام شود. برای درخواست مجوز پرواز، هواپیمایی که از یک کشور می‌خواهد به کشور دیگر برود یا از فضای یک کشور می‌خواهد رد شود باید قبل از آن هماهنگی‌های لازم را انجام دهد. کشورهایی که Open Sky اعلام می‌کنند مانند امارات که تا چند سال پیش کامل به روی همه باز بود یا بعضی کشورهایی که با هم تفاهم‌نامه دارند خطوط هوایی ایرلاین این کشور بدون آن مجوزهای قبلی می‌تواند در آسمان آن کشور تردد داشته ‌باشد، امکانی که برای کشور یا منطقه‌یOpen Sky  آورده‌های اقتصادی به‌ همراه دارد. آن زمان اگر قشم این مجوز را می‌گرفت نسبت امارات خیلی ارزان‌تر بود. مانند همین الان که گردشگری ایران با توجه به اختلاف ریال و دلار ارزان‌ حساب می‌شود؛ هزینه‌های پارکینگ Fee، هزینه‌های انبارداری، هزینه‌هایTake off  وLanding  در فرودگاه، هزینه‌های هتل برای استراحت گروه ارزان بود.

ما دنبال این بودیم که اینجا را Open Sky اعلام کنیم تا هواپیمایی Cargo  بتواند آنجا تخلیه بار کند تا در منطقه اشتغال ایجاد شود؛ که به هزار و یک دلیل نشد و هنوز هم نشده ‌است. در کنار تقاضایVisa change  که آن زمان بود و تا حدودی هم از آن به عنوان آورده چه به لحاظ فرهنگی و از لحاظ اقتصادی درآمدهای خیلی خوبی داشت و این اتفاق در بحثCargo  نیفتاد. یکی از مزایای فرودگاه قشم همین بود. به خصوص که ارتفاع فرودگاه از سطح آب‌های آزاد شاخص بسیار خوبی بود که به قشم اولویت می‌داد، همچنین مکان فرودگاه که شلوغی شهر و ترافیک نداشت هم دسترسی راحت داشت و از طرفی باراندازی به بندر سلخ داشت. حتی در بحث صادرات ماهی تازه و میگو، بزرگ‌ترین منبع صیادی قشم هنوز هم تا حدودی سلخ هست. به هر دلیل، متأسفانه نشد از فرودگاه قشم مانند دیگر مکان‌ها استفاده شود.

جادوی جزیره

قشم چند چیز خاص داشت که من شیفته آن شدم. اولی سادگی مردم قشم و شفافیت آن‌ها بود. ساده‌زیست به معنی همه چیز؛ خوش‌باور بودند. یک‌بار من رفتم ماشین اصلاح بخرم، پیرمردی بود که گفت: «آقا فروشی نیست بروید مغازه دیگری.» من کمی ناراحت شدم، رفتم از یک مغازه دیگر خرید کردم و گفتم شاید فکر کرده ما به قول آن‌ها شیعه هستیم. آمدم گفتم: «حاجی پول ما مشکل داشت؟» خیلی آرام به من گفت: «نه پسرم من گران خرید داشتم شما جای دیگر می‌توانستید ارزان بخرید.» من جاهای دیگر هم این را در قشم تجربه کردم.

یک اتفاق دیگر این بود که نماز اول وقت مغازه‌ها را باز می‌گذاشتند. فقط یک چوب لای در می‌گذاشتند که مغازه بسته است یا روی وسایلشان پارچه می‌کشیدند و می‌رفتند، بدون آن که کسی کاری داشته ‌باشد. یک خاطرۀ جالب دیگر این بود که پول را با گونی جابجا می‌کردند. من اولین‌بار گونی پول را در درگهان قشم دیدم که گونی‌های بزرگی که چهار نفر باید با هم بلند می‌کردند. خدا می‌داند چقدر پول در آنجا می‌شد، می‌انداختند عقب وانت و می‌بردند که به بانک تحویل دهند. چون آن زمان بانک الکترونیکی نبود.

یک اتفاق دیگر که الان نیست، درباره دادگاه‌های قشم است. رئیس دادگستری قشم می‌گفت ما در قشم دادگاه‌هایمان خیلی راحت است، به آن شکل دعوا نداریم. مثلاً کسی می‌آید، می‌گوید فلانی گوشی من را برداشته است، طرف می‌گوید نه من برنداشته‌ام. به راحتی طرف می‌گوید قسم بخور که برنداشته‌ای. او قسم می‌خورد و همین باعث می‌شد که شاکی رضایت بدهد. وارد دعوا نمی‌شدند، خیلی رسیدگی به دعواها و ریش سفیدی زیاد بود. هنوز هم بین 60-80 ساله‌ها این که بین خودشان حکمیت بکنند، مرسوم است. 

جاذبه‌های طبیعی قشم هم مرا جذب کرد. برعکس کیش که همه‌چیز مصنوعی است. کوه‌های قشم، ارتفاعات مرجانی، قبرستان‌های قشم قدمت چندین ساله دارند. غار خربس، یک قبرستان بسیار بزرگ دارد. سواحل خیلی قشنگی دارد، غار نمکدان، گیاهدان، دره‌ی ستاره‌ها، جنگل‌های حرا، بسیار برای طبیعت‌گردی با صفا است. جنگل حرا یک دنیایی است!

درخت حرا یک آب شیرین کن خدادادی است؛ با آن که از آب شور دریا تغذیه می‌کند اما اگر شما شاخه درخت را بشکنید و آب آن را بمکید آب آن شیرین است. از طرفی خاصیت غذایی برگ حرا سه برابر یونجه است و به همین دلیل برای دام‌ها از آن استفاده می‌کنند. عسل حرا به قدری شیرین و مقوی است که یک نفر شاید به سختی یک قاشق غذاخوری از آن را بتواند بخورد؛ همان زمان هم جزو گران‌ترین عسل‌ها بود؛ حدود 23-25 سال پیش یک شیشه نوشابه خانواده آن عسل 120 هزار تومان بود. آن زمان من ماهانه 240 هزار تومان حقوق می‌گرفتم؛ 50% حقوق من یک شیشه عسل می‌شد. الان خیلی گران‌تر است. حتی موسیقی سمفونیک موج دریا و بادی که در جنگل‌های حرا می‌پیچد هم یکی دیگر از جاذبه‌های طبیعی جنگل حرا به‌ حساب می‌آید.

آشنایی من با ماهی جنوب هم اتفاق دیگری بود. به جرئت می‌توانم بگویم که 27-28 سال است که من لب به ماهی شمال نزده‌ام. ماهی‌های جنوب، انواع پخت ماهی جنوب، غذاهای جنوبی همه از جاذبه‌هاست. خانمی به نام زینت که الان حدودا 75-80 سالش هست، سال 79-80 شروع کرد به عملیاتی کردن بوم‌گردی، الان یکی از مناطق بوم‌گردی، همین روستای سلخ است که زنان بد سرپرست یا بی‌سرپرست را خودش سازماندهی کرده و امروز ایشان یکی از افراد پیش‌رو در زمینه بوم‌گردی در جزیره می‌یاشند.

موقعیتی فراتر از آسمان

سال 79 من رئیس فرودگاه (بین المللی) قشم شدم. آن زمان برای توسعه صنعت هوانوردی معمولاً از بچه‌هایی که در همان کمیته عضو بودند و تخصصشان هوانوردی بود، استفاده می‌شد. من کنترلر مراقبت پرواز بودم. رشته‌ام کنترل ترافیک هوایی بود و با این تخصص عضو کمیته بودم. آن سال در مسیر ارتقای سازمانی، قرعه به‌ نام من خورد و گفتند شما رئیس فرودگاه قشم شوید تا برای ارتقاء سازمانی تجربه‌ای شود. در واقع ریاست فرودگاه قشم، اولین کار من در سطح مدیریتی حوزه هواپیمایی شد.

صنعت گردشگری

تجربه ریاست فرودگاه قشم، به جز بخش کار تخصصی، باعث آشنایی من با صنعت گردشگری شد. به‌ واسطه‌ی آن که یک پرواز تهران- قشم در فاصله برگشت به تهران، 4-5 پرواز رفت‌ و برگشت به دوبی داشت، ما مجبور به تعامل با تغییر ویزایی‌ها بودیم. حضور تغییر ویزایی‌های ماندگار که یک هفته تا ده روز، می‌ماندند؛ اغلبشان ملیت‌ها و تابعیت‌های مختلفی داشتند که عمدتاً هندی، بنگلادشی، فیلیپینی و… بودند. برای اقامت این‌ها هتل‌هایی داشتیم که هتل‌های تغییر ویزایی‌ها و مستقر در جزیره بود.

چارترکننده‌های آن پروازها با ما به عنوان فرودگاه در ارتباط بودند، رفت و آمد این مسافران به عهده‌ی آن‌ها بود و یک سری مراودات کاری بین ما وجود داشت. دیدن و مراوده اجتماعی با آن آدم‌ها، خریدها، فرهنگ‌هایشان، غذاهایشان و سرمایه‌گذاری تأثیری مهمی در تجربه ما داشت. یادم هست آن زمان آقای نادری، بزرگ‌ترین هماهنگ‌کننده بحث ویزاچنج در آنجا بود. ساده‌ترینش این بود که برای تغییر ویزایی‌های هندی، آشپز هندی و بنگلادشی آورده‌ بودند تا برایشان غذاهای خاص مزاج و طبع آن‌ها را طبخ کنند.

تجربه دیگر، ارتباطمان با امارات و انواع اقامت‌هایی بود که به مسافران می‌دادند و می‌گرفتند. چرا که لازمه‌های یک صنعت گردشگری فقط هواپیما و تردد نبود، اقامت بود که مشکلات مختلفی رقم می‌زد.

خاطره‌ای از سال 69 در خاطر دارم که دوست دارم آن را برایتان بازگو کنم. آقای دکتر شمس اردکانی که اولین رئیس منطقه آزاد قشم بودند، یک‌بار «ماهاتیر محمد» را به قشم دعوت کرد. آن زمان بحث فرودگاه هنوز عملیاتی نبود، به همین خاطر یک هلیکوپتر اجاره کردند. ماهاتیرمحمد به بندرعباس آمد و از آنجا با هلیکوپتر به قشم آورده ‌شد. آن زمان در قشم توالت فرنگی نداشتیم. به خاطر همین مسئله جزئی، طوری برنامه‌ریزی کردیم که ایشان احتیاجی به رفتن به سرویس بهداشتی پیدا نکند. در حداقل زمان ممکن بیاید و برود. جالب است بدانید که خود دکتر شمس کار منطقه آزاد قشم را از یک کانکس در اسکله بهمن که الان بندر بهمن شده است، شروع کردند.  بعد کم‌کم ساختمان اداری ساخته شد. بعد از اینکه آنجا مستقر شدند، خانه‌های سازمانی ساختند، کارمندان آمدند و حفاظت فیزیکی شکل گرفت. حتی پلاک‌گذاری خودروها بعد از آن انجام شد و شد منطقه آزادی که الان هست. اما خب امکانات و اختیارات، بسیار با الان متفاوت بود. آن زمان شورای عالی منطقه آزاد بسیار قدرتمند بود، رئیس‌جمهور پیگیر کار بود، قوانین منطقه آزاد قوانین بسیار خوبی بود. به سرمایه‌گذاری و سرمایه‌داری کمک می‌کرد. که امروز تقریبا 95الی96 درصد امتیازات و قوانین آن بنا به دلایلی از بین رفته است.

فرودگاه قدیم قشم

فرودگاه جدید قشم

دیپلماسی فرهنگی

زمانی که رئیس فرودگاه قشم شدم، متوجه شدم که تقریباً ماهی دو عدد روشویی دستشویی خریداری می‌شود. نتیجه بررسی‌ این شد که چون آنجا اهل سنت هم تردد می‌کنند، موقع وضو گرفتن پایشان را می‌گذارند داخل دستشویی، کافی‌ است یک تکان بخورد و دستشویی به‌ راحتی بشکند. به این نتیجه رسیدیم که مثلاً در جایی که 4 سرویس بود، دوتا را سکوی پاشوره کردیم تا سنی‌ها برای وضو گرفتن از این‌ها استفاده کنند.

بحث دیگری که کسی تقریباً فکرش را نمی‌کند، فاصله فرودگاه از شهر است. در مهرآباد وقتی پرواز عمومی زیاد است، اگر تأخیر داشته باشد، مسافر می‌تواند به ‌راحتی از فرودگاه به فضای شهری برود. ولی در قشم 68 کیلومتر فرودگاه با شهر فاصله دارد. یادم هست یک‌بار پرواز تغییر ویزایی‌ها که قرار بود فقط از فرودگاه رد شود،Emergency  گرفت و هواپیما که ایراد فنی داشت، نشست و چیزی حدود 80-100 مسافر در فرودگاه ماندند تا هواپیما رفع نقص شود. از آن طرف ۳ پرواز تهران هم تأخیر خوردند، یک پرواز 220 نفره و دو پرواز 130-40، ورود این پروازها به فرودگاه هم‌زمان شد. پروازی که از آن طرف مسافر می‌آورد باید از این طرف هم مسافر می‌برد، یعنی 3 تا پرواز از صبح مثلاً میانگین 150 نفر می‌آمدند، 450 نفر به مرور می‌رفتند؛ اما آن روز همزمان 450 نفر وارد فرودگاه شدند و 450 نفر هم آمده بودند از فرودگاه خارج شوند؛ 120 نفر هم از آن پرواز خارجی هم در Emergency بودند . 1000 نفر آدم در فرودگاهی که اصلا قرار نیست این حجم از آدم را بپذیرد، از سرویس بهداشتی تا نبود تاکسی که بخواهد آنان را برساند، شهر به یک چالش جدی تبدیل شد. یادم هست آن روز هر آنچه ماشین در فرودگاه داشتیم، حتی ماشین شخصی خودم را راننده گذاشته بودم، گفتم مردم را تا اولین روستای نزدیک به فرودگاه برسانید که بتوانند به ماشین عمومی دسترسی پیدا کنند.

نقش فرودگاه در اقتصاد قشم

فرودگاه برای کیش نقش مستقیم‌تری در اقتصاد جزیره داشته تا قشم، چرا که در مقایسه با کیش مردم بومی کیش چون تعدادشان خیلی کم بود و در غیر بومی‌ها هضم شدند. الان شاید 2الی3 درصد مردم کیش بومی هستند. سال 89 که من رئیس منطقه آزاد کیش بودم، کم‌تر از 10 درصد جمعیت بومی بودند. 90 درصد غیر بومی بودند که بین آن‌ها فرهنگ‌پذیری انجام شده بود. ولی قشم حدوداً 150 هزار نفر جمعیت دارد و 90 درصد این جمعیت بومی هستند که خودشان را در همیاری‌های خودشان حفظ کرده‌اند؛ هضم نشده‌ا‌ند.

شاید در قشم بخشی از فرهنگ کاسبی و شهرنشینی را گرفته‌اند و آن سادگی‌هایی که گفتم بینشان از بین رفته است، ولی هنوز ادعاهایشان در خودشان است. بنابراین غیربومی‌ها نتوانستند آنجا تأثیرگذار باشند. چون تردد مردم مناطقی مانند یزد، کرمان، بندرعباس به سهولت به قشم انجام می‌شود، نقش تجارت و بازرگانی و کسب‌وکار از سمت دریا بیش‌تر بوده است تا از فرودگاه، اما فرودگاه جاذبه‌ای به جزیره داد.

اتفاق دیگری که در اقتصاد جزیره خصوصاً اوایل کار نقش داشت، پروازهای ویزاچنج بود. علیرغم محدودیت‌هایی که نیروی انتظامی برایشان می‌گذاشت، تغییر ویزایی‌ها آدم‌های خارجی بودند که به جزیره می‌آمدند، ولو محدود در شهر پول خرج می‌کردند و می‌گشتند. فرودگاه آنجا نقش اقتصادی اساسی داشت. یعنی شما اگر روزی میانگین 5 تا پرواز حساب کنید، 5 تا 150 نفر وارد جزیره شوند، 5 تا 150 نفر خارج شوند، یعنی حدود 1500 تردد مسافر خارجی به جزیره وجود دارد. همین روند در اقتصاد جزیره تأثیر خاص خودش را داشت. هتل‌های جزیره پر می‌شد. برای کسی که می‌خواست در هتل شام بدهد، فروش خواربار بیش‌تر می‌شد. حتی گاهی اوقات مسافرهای ویزاچنج جنس می‌خریدند، چون در دبی جنس‌ها گران‌تر بود.

اتفاق دیگری که از طریق فرودگاه روی جزیره تأثیرگذار بود، یک پروژه در خصوص ساخت سکوهای نفتی بود، که در این میان شل برنده شد. برای 4 سکو که دکل‌های حفر چاه نفتی در دریا مستقر شدند، مهندس‌های شل از نیروهای بومی و غیربومی استفاده کردند، تقریباً 3 سال در جزیره بودند. دکل‌ها را ساختند و در آب انداختند.

اتفاقی که آن زمان افتاد این بود که پروازهای ما هواپیمای توپولوف روسی بود و شل اعلام کرده‌ بود که با هواپیمای توپولوف تردد نمی‌کنیم. اما آن زمان پروازهای اروپایی و آمریکایی در مسیر قشم نداشتیم. با آقای عرب‌نژاد (مدیرعامل شرکت ماهان) هماهنگ کردم که پرواز ماهان که از دبی می‌آمد و کرمان می‌رفت برای کلنبو، به جای کرمان، قشم بیاید و ظرفیت 10-15 صندلی را به ما اختصاص بدهد. سفیر ایران در کلنبو آمد و همراه خانمش چند روزی آنجا ماندند. قرار شد ایرانی‌هایی که می‌خواهند بروند کلنبو به جای کرمان، بیایند از قشم بروند. ولی واقعیت این بود که به خاطر آنکه بتوانیم مهندسین شل را بیاوریم و ببریم مجبور شدیم پروازهای ایرباس ماهان را بیاوریم و به این واسطه پروازهای غیر بومی هم آنجا شکل گرفت.

حضور شرکت شل در ایران

رشد زنان در قشم

من از سال 79 تا 81 رئیس فرودگاه قشم بودم، از آن زمان تا امروز به‌ واسطه رفت‌ و آمد گردشگران، سازمان شاهد تحولات زیادی بوده ‌است. یادم می‌آید که آن زمان زن هیچ وقت پیش شوهر خود نمی‌نشست؛ بچه‌ها داخل کابین وانت می‌نشستند و زن در قسمت بار وانت می‌نشست. 99 درصد خانم‌ها برقع یا پوشیه می‌زدند. الان که حدود 20 سال از آن موقع می‌گذرد، زنان قشم با پوشش و ادبیات و فرهنگ سرزمین اصلی زندگی می‌کنند؛ از لباس گرفته تا رفتارشان.

حتی آن زمان دخترها حداکثر تا پنجم ابتدایی درس می‌خواندند. یکی از کارهایی که مهندس انوار، در آن سال‌ها انجام داد، راه‌اندازی یک‌سری مدارس شبانه‌روزی در خود جزیره بود. نخبه‌های دانش‌آموز قشم را شناسایی کرد، برای بچه‌ها کلاس کنکور گذاشتند و آن سال تعداد زیادی در دانشگاه قبول شدند. دخترهایی که تا پنجم ابتدایی درس می‌خواندند الان بینشان دکتر، کارشناسی‌ارشد و کارشناس می‌بینید که در قشم کسب‌وکار خودشان را دارند. از نمایندگی بیمه و پزشک گرفته تا بازرگان. زنان قشم امروز در بازارو مراودات اجتماعی عملکرد اقتصادی خود را دارند. تا سال 81 تا 85 کم‌تر می‌دیدید که یک خانم اهل قشم یک‌جا منشی باشد یا در آژانسی کار کند. خیلی کم بود، آن هم با محدودیت‌های خاص خودشان کار می‌کردند. خانم‌هایی که حق نداشتند کنار شوهرشان بشینند، امروز رانندگی می‌کنند.

یادگاریهای ماندگار

یکی از کارهایی که در آن دوره انجام دادم و هنوز هم از تماشایش لذت می‌برم، راه‌اندازی سیستم آبیاری قطره‌ای کل فضای سبز فرودگاه بود. چون به ‌دلیل سطح نیاز به آبیاری، مصرف آب بسیار بالا بود. در آن زمان مثلاً 30-40 عدد تراکتور داشتیم، صبح به صبح  به پشت هر یک از تراکتورها یکی از مخارن آب را که چرخ داشت می‌بستند و فضای سبز را آب می‌دادند. برای اینکه آب کم‌تری استفاده کنند، مثلاً یک لوله 6 اینچی را به تانکر یک نخ بسته بود و آب از یک متری با فشار آب را به ریشه درخت می‌پاشید و ریشه درخت بیرون می‌آمد، در نتیجه هیچ وقت فضای سبز درستی شکل نمی‌گرفت.

در نتیجه تصمیم گرفتیم به جای آن، نیروی کار جدید بیاوریم، و همین جوّ سنگینی علیه ما ایجاد کرد. همه تانکرها را فروختیم و با پولش لوله‌های پلی اتیلن آوردیم. کل فضای سبز فرودگاه که آن زمان فکر کنم حدود 20-25 هکتار بود، 10-15 عدد شیر آب شد. دو نیرو هم از صبح شیر آب را باز می‌کردند و آبیاری قطره‌ای انجام می‌شد. هم مصرف آب پایین آمد و هم ریشه درخت‌ها را آسیب نمی‌زد؛ این‌گونه فضای سبز فرودگاه جان تازه‌ای گرفت.

یکی از کارهای ماندگاری که انجام دادیم کاشت گل‌های کاغذی و توسعه فضای سبز بود. هر زمان قشم می‌روم، بچه‌هایی هنوز هستند که می‌گویند این‌ها یادگاری‌های شماست. دو سوله یا تجهیزات فرودگاهی‌ هم آن زمان ساخته ‌شد که هنوز استفاده می‌شود. یکی دیگر از یادگاری‌های زمان ما، مسجد روبه‌روی فرودگاه است. در محوطه بیرونی مسجدی را کلنگ زدیم. بهره‌برداری‌اش به عمر ما کفاف نداد ولی مسجدی را ساختیم و هنوز یادگاری مانده است.

اتفاق ماندگار دیگر تکمیل شهرک پرواز بود که در اواخر دوران خدمتم، آرام آرام کارکنان رفتند آنجا مستقر شدند و الان به عنوان خانه‌های سازمانی در 5-6 کیلومتری فرودگاه ساخته شده است. تا قبل از آن کلنگ خورده بود ولی ناقص مانده بود. خانواده‌های کارکنان فرودگاه در یک‌سری کانکس زندگی می‌کردند.

قشم ظرفیت‌های منحصر به فردی دارد که فرودگاه، دروازه ارتباط آن را به سایر نقاط کشور و دنیا گشود. ظرفیت‌هایی که بیش‌تر از شناسایی نیاز به بسترسازی برای رشد و توسعه دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *