در مصاحبه با علی پوزن
علی پوزن اهل روستای گوران، متولد ۱۳۶۹ است و در رشته علوم اجتماعی و مردمشناسی تحصیل کرده است. او یک فعال گردشگری است و حالا بیشتر فعالیتهای گردشگری در استان هرمزگان جزیره قشم بندر گوران را مدیریت میکند. گردشگری را به علاقهمندان و افراد فعال در این حوزه معرفی میکند و به کسانی مشاوره میدهد که خدماتی به گردشگران ارائه میکنند.
بیشتر تمرکز او روی حفاظت از میراث لنج و احیای دریانوردی بادبانی ایران بهواسطه ثبت این میراث ارزشمند در یونسکو است.
کارگاه لنج سازی در قشم
اکوتوریسم، راه رسیدن به ارتباطاتی فراتر از روستا و قشم و ایران
من حقیقتاً به ارتباطات علاقه داشتم؛ ارتباطاتی که فراتر از روستا و جزیره قشم و ایران باشد و با خیلی جاهای دیگری این ارتباط را داشته باشم. گردشگری شبکهای بود که من را به آن ارتباطات وسیع میرساند. در کنارش هم علاقه داشتم برای خودم درآمدی کسب کنم و در کنار آن کاری انجام بدهم که برای دیگر مردم هم سود داشته باشد و آنها را در کنار خودم داشته باشم که بیایند و این کار را انجام دهند و به آنها در این فرایند آموزش دهم. این شد که وارد حوزه گردشگری شدم.
در ژاپن یک دوره اکوتوریسم گذراندم؛ کارگاهی بود که از شمال تا جنوب ژاپن بازدید و آموزش این مدل را از نزدیک همراه با نمونه داشتیم و مدرک آن را دریافت کردم.
الان من در کنار اینکه مدیریت موزه فضای باز لنجسازی و دریانوردی را در زمینه استفاده از میراث لنج به عهده دارم، برای خودم معاملات شناورهای دریایی انجام میدهم. در واقع گردشگری، سرگرمی و علاقه من به ارتباطات و فرهنگ را تأمین میکند.
میراث لنج سازی و دریانوردی و شناورهای کوچکی به نام ترتری
میراث لنجسازی و دریانوردی نه فقط برای قشم، بلکه برای کل ایران ثبت شده است. قشم و منطقه گوران هم یکی از مراکزی است که در لنجسازی از قدیمالایام فعال بوده و هست. در این روستا ما یک شرکت تعاونیای برای مردم روستا تأسیس کردیم که الان ۹۹ نفر عضو آن هستند. این شرکت تعاونی مدیریت فضای باز شناورهای چوبی و دریانوردی روستا را به عهده دارد و فعالیتهای گردشگری این روستا متفاوتتر از روستاهای دیگر است. بهجای اینکه بیاییم و کپیکار دیگران باشیم، از داشتههای سنتی خودخلق کردیم. یکی از همتیمیهای من، محمد گورانی، اولین ایده ترتری چوبی را داد و خودش هم اجراییاش کرد.
ترتری یکی از پروژههایی است در بخش موزه فضای باز لنج. ما داریم برنامهریزی میکنیم که اینجا بزرگترین موزه دریانوردی کشور بشود و در کنار آن پروژههای دیگر را شروع میکنیم. مثلاًما ۳ سال با آژانس همکاریهای بینالمللی ژاپن، جایکا همکاری داشتیم و جزو یکی از پروژههایشان بودیم. من در دوره اکوتوریسم در کشور ژاپن بودم؛ برای کارگاه اکوتوریسمی در واقع دعوت شده بودیم و با کمک یک سری از دوستان و علاقهمندان طرح محتوایی پروژه سندباد را نوشتیم. آن چیزی که از ژاپنیها در این فرایند یاد گرفتیم، کار تیمی بود و شبکهسازی. مثلاً در این بوم سندباد که هنوز انجام نشده و فقط طرح محتواییاش نوشته شده، آقای فرگوس مک لارن رئیس شبکه جهانی ایکوموس مشاور ما در این پروژه هستند. خانم سارا شهابی دیزاینر شرکت مایکروسافت محبت کردهاند لوگوی پروژه را داوطلبانه آماده کردهاند.آقای مازیار قاسمی، که شغلشان معماری است و از دوستان قدیمی بنده در کانادا هستند، به همراه خانم یاسمن اسماعیلی معمار و استاد دانشگاه، در این پروژه ما را همراهی میکنند و نقش مستقیمی دارند. خانم هارا و آقای یامانه از ژاپن نیز در این پروژه مشاور هستند و به ما راهنمایی دادهاند. آقای مجتبی عبودی از شیراز هم یک وبسایت را داوطلبانه برای پروژه آماده کرد و دوستانی دیگر در کار تولید محتوا و بخشهای دیگر در کنار ما بودند که بتوانیم این طرح را تنظیم کنیم و در ادامه همراه ما هستند که بتوانیم این کار را انجام بدهیم. درحالحاضر چون ما در زمان کرونا این را شروع کرده بودیم، پروژه را ساکن نگه داشتهایم.
این پروژه یک شناور چوبی بادبانی است که بعد از ۵۰ سال ساخته میشود و تمام فرایند آن مستند میشود و با آن فعالیت توریستی خواهیم داشت. این شناور برای اولینبار بعد از ۵۰ سال در راستای حفاظت از میراث لنجسازی و اشتغال پایدار ساخته میشود. ثبت این وسیله برای ایران در دنیا، اقدامی پاسدارانه برای حفاظت از این میراث است و در حال انجامشدن است. ما منتظر این بودیم که یک تیم پیدا بشود تحت عنوان تیم حمایت مالی وکمکهای داوطلبانه که این پروژه تأمین بشود و بتوانیم این لنج را بسازیم که هنوز موفق نشدیم.
گشت دریایی با شناور چوبی ترتری
سرزورزوما و موزه ای از بازیافت چوب های لنج
یکی دیگر از پروژههایی که ما انجامدادهایم درباره حفاظت از جنگلهای حرا یا مانگرو در جزیره است؛ پروژه سرزورزوما.
سرزورزوما اسم منطقهای از جنگل حرادر روستای گوران است که ما در آنجا هم بحث فرسایش را داریم. بهواسطه تغییرات اقلیمیای که اتفاق میافتد و کاهش حراها، ما وظیفه خودمان دانستیم که مدلی را تعریف کنیم که این مدل، حفاظت در کنار بهرهبرداری خردمندانه از محیط طبیعی را در خودش دارد. در کنار اینکه مردم و جامعه محلی را در کاشت و تولید نهال حرا مشارکت میدهیم، از آن طرف بتوانند با مدل گردشگری اکوتوریسم از آن فضا استفاده کنند. برای مثال، کلبههای چوبیای با الهام از یک لنج برعکس و بازیافت چوبهای لنج در آنجا ساخته میشود که یک مدلش ساخته شده است. هر کدام از کلبهها بهواسطه موزه گوران، نماینده یک شهر بندریای خواهند بود که ایران با آن در تجارت بوده است؛ مثلاً زنگار، لامو، کلکته، ممباسه، کشورهای اینچنینی. همچنین کتیبهای در هرکدام نصب میشود که روایت تاریخی ما ایرانیان با آن شهر بندری در آن شرح داده شده است. این پروژه پارسال در بین موزههای ایران (ایکوم) رتبه خلاقیت و نوآوری را کسب کرد. در بین موزههای خصوصی و در همایش موزههای ایکوم جهان در جمهوری چک، از بین کل موزههای دنیا معرفی شد و این پروژه را معرفی کردیم و توضیح دادیم. همین امسال در نمایشگاه دوسالانه هنر و معماری شیکاگو، این پروژه و نمونه از پاویون سرزورزوما در حال ساختهشدن است و آن پروژه و مدل مشارکت و اقدام پاسدارانه در مورد حراها را آنجا معرفی میکنیم و این بخشی از فعالیتهایی است که انجام میدهیم.
دفتر موزه باز لنج سازی و دریانوردی گوران
قشم، جامعه ای چندفرهنگی با گذشته ای شاد
مردم قشم جامعهای چندفرهنگی هستند. جامعهای که بهواسطه دریای دوروبرشان، برای اینکه از این فضا در بیایند و این فضا را کشف بکنند، باید به دل دریا میزدند. این به دل دریا زدن، شاید در مسیری کوتاه به سرزمین اصلی برسد و در مسیری دورتر به کشف هند، آفریقا و کشورهای دیگر. این کشف مردم قشم را اهل مدارا و طالب صلح و آدمهای تاجرمسلک بار آورده است و مردم اینجا جامعهای چندفرهنگی هستند؛ چون واژههای گویش قشم جدای از فارسی باستان، واژههای هندی و آفریقایی و عربی و انگلیسی هم دارد.
در مصاحبت من با مردم، پدربزرگها ومادربزرگها و قدیمیها، چیزی که از آن صحبت میشود، گذشته شاد است؛ هرچند امکاناتی مثل آب شیرین نبوده و آبانبار را خیرین میساختند،یعنی مردم خودشان برای زیرساختهای عمومیشان بیشتر اقدام میکردند و در واقع یک کمک عمومیای را بهعنوان خیر میدیدند و آن مشکل را برای خود و زادگاهشان حل میکردند. در بحث مشکلات آب، ما میبینیم که آبانبارهای زیادی در سطح روستاها و جزیره ایجاد شده یا چاههای زیادی برای تأمین آب توسط خیرین حفر شده است. در مورد خانه و مسکن و جوانان، اگر یک جوانی شروع میکرد به ساخت خانه، همه به او کمک میکردند و سعی میکردند آن خانه آماده بشود. حالا کسی سنگ میآورد، چوب میآورد، کسی کمک میکرد و به این شکل یک خانهای را درست میکردند که یک جوان و خانوادهاش بتوانند در آنجا زندگی کنند.
منطقه آزاد و تأثیر آن بر زندگی بومیان
در بحثهای اقتصادی، لنج در کنار صیادی و تجارت به کشورهای دورتر، کار مهمی بود و لنجداران افراد جویای کار را با خودشان بهعنوان خدمه به داخل لنج میبردند و به اقتصاد خانواده فرد کمک میکردند. نهتنها این، بلکه اگر نیروی کار برای کشورهای حاشیه خلیج فارس لازم بود،حتی در ۲۰ یا ۳۰ سال پیش، اینها میرفتند و کار میکردند و برمیگشتند و مردم سعی میکردند تا جایی که ممکن بود دست همدیگر را بگیرند و به هم کمک کنند ولی با ایجاد منطقه آزاد علاوه بر خوبیهای چنین سازمانی، محدودیتهایی هم به وجود آمد.
جالب است بدانید که خیلی از کسانی که بررسیهای باستانشناسی دارند، اقوام اصیل ایرانی را در حاشیه ایران میبینند که در واقع زبان اصلی آنها زبان اصیل ایرانی است.یکی از منطقههایی که واژگان و زبان اصلی ایرانی را حفظ کردهاند، هرمزگان و مناطق بلوچ و کرد و لرنشین هستند و در واقع این اقوام هستند که این واژگان اصیل و ایرانی و باستانی را حفظ کردهاند. ما خودمان را ایرانی میبینیم، ولی از نظر فرهنگی و مراودات تجاریای که با کشورهای حاشیه خلیج بوده است، از لحاظ فرهنگی، جامعهای چندفرهنگی هستیم و به هندوستان هم نزدیک و با کشورهای حاشیه خلیج بهواسطه آن ارتباط تجاریای که از قبل بوده است نزدیکتر شدهایم.
خاطرات ساکنان قشم و گردشگری
سالهای اول که با ژاپنیها آشنا شدم،یک چشمانداز دور از این کار را دیدم. فاز اول در چشمانداز من معرفی دوباره روستا بود. پس ذرهذره باخودشان کار کردیم و اول تعداد کمی گردشگر را آوردیم و تبلیغ کردیم که این کار به مردم روستا کمک میکند و صنعت گردشگری و توریسم به قشم وارد میشود و این اقتصادی است که در کل دنیا روی آن بحث میکنند و شغلی پایدار است، اگر خوب و درست از آن استفاده بشود.
من چون همیشه دوربین دستم بود و عکس میگرفتم، میگفتند این دیوانه است از همه چیز عکس میگیرد، از درخت عکس میگیرد. اما این عکاسیها برای این بود که من گوران را معرفی کنم و بشناسانم. خیلیها هم در حوزه گردشگری، زمانی که من به روستا گردشگر میآوردم و میچرخاندم فکر میکردند من از راه به در شده ام. اماحالا فهمیدند که با حضور هر آقا و خانم توریستی که با من به جزیره میآید، داریم برای روستا یک حرکت مثبتی انجام میدهیم.
از بین همین مردم، همان اول هم یک سری دوستان بودند که از صفر با بنده همکاری داشتند و به این کار ایمان داشتند و در کارها و فعالیتها مشارکت میکردند. من خوشبختانه دوستانی را در آنجا دارم که همیشه قدردان شان هستم و اگر اتفاق و کاری برای روستا انجام شده، بهواسطه همت آنها بوده است. من بهتنهایی نمیتوانستم این حرکت را انجام بدهم و این فعالیتها در قالب و چهارچوب یک کار تیمی است.حتی یک پیرمرد ۷۰ ساله و مرحوم علی عبدالله علی و علی گورانی و چهار نفر محمد گورانی وآرمان و سلیمان و اسلام و ابراهیم و عرفان و محمد عبدالرحمن وعبدالرحمن هنرمند موسیقی ما و دیگر دوستان از جمله بانوان که در این فعالیتها کمک و همراهی داشتند و معرف گوران بودند. یعنی ما در کنار خودمان از کودک داشتیم تا برسد به یک پیرمرد ۷۰ ساله که نامش هست و اینها بودند که موزه گوران را ساختند و من یکی از آنها هستم.
حفاظت از گوران و لنج سازی با توریست های خارجی
البته لنجسازی را ما ثبت نکردیم و جزو افرادی هستیم که حفظش کردیم؛یعنی این هدف را داشتهایم که بتوانیم از آن حفاظت کنیم تا گوران در این حوزه هم در داخل و هم در خارج ایران شناخته شود.
گردشگران زیادی برای دیدن لنج و آشنا شدن با این صنعت به اینجا میآمدند و به همین واسطه فعالیتها،سوئیتها و اقامتگاههایی در روستا به وجود آمد. رستورانی آماده شد و مردم به این فکر افتادند که بتوانند خدمات گردشگری ارائه بدهند. الان خیلی از دوستان در ذهنشان این هست که زمینهای خودشان را برای بحثهای گردشگری، چه اقامتی چه خدماتی آماده کنند. ما علاوه بر اینکه که کل ساحل گوران را به یک موزه زنده تبدیل کردیم،پیگیر ثبت چاکاویربه عنوان یک اثر طبیعی از همین موزه و ثبت جاذبه دوکلان بهعنوان یک اثر طبیعی ملی هستیم.
قشم فرهنگ غنیای دارد و همان فرهنگ غنی بهواسطه رواداری و تجارتی است که با جاهای دیگر داشته است. این تجارت لایههای زیرپوستیای در خودش دارد و تاجر باید با فردی که از بیرون میآید زود جوش بخورد. این جوشخوردن باعث میشود که معاملهای را برقرار بکند؛ این ارتباطات در خون مردم رفته است تا سریع معاملهها را جوش بدهند. گردشگر خارجی یا هر کسی که میآمد، میگفتند مردم خیلی خونگرم هستند و انگار ۲۰ سال است که آنهارا میشناسی، زود با آدم اخت میشوند. این حس را هر گردشگری که وارد جزیره قشم میشود احساس میکند و اکثریت آدمها این نیاز را دارند که زود ارتباط بگیرند.
هر روستای قشم، با روستاهای دیگر تفاوت دارد. بهخاطر همان بحثهایی که میگویم یک تفاوتهایی دارد و جاهایی سختگیرتر هستند برای بحثهای گردشگری که مقاومت میکنند و گردشگری در آنجا دیرتر شکل میگیرد.یکجاهایی هم اصلاً مقاومتی ندارند و زودتر این فعالیتها شکل میگیرد.
در نگاه کلی قشم هم مانند بقیه شهرهای جنوبی کشورمردم بسیار خونگرم و پذیرای مسافران هستند. در گذشته قشم، ما یک حاکمیت محلی را داشتهایم تحت عنوان حاکمیت هرمز قدیم. هرمز قدیم برمیگردد به همان تیاب میناب که بعد میرسد به هرمز نو که جزیره هرمز میشود و همه این شهرها و جزایر این اطراف را برای خودش داشته است. این حاکمیت بزرگ همه اقوام را در خود داشته است که با هم بدون مشکلی تجارت داشته اند.حتی مارکوپولو که اینجا آمده بود، توجهش جلب میشود که چگونه این حاکمیت محلی این همه اقوام را بدون اینکه تنشی ایجاد بشود مدیریت میکرده و آنها به اعتقادات، کاری نداشتند و بیشتر به بحثهای تجاری توجه میکردند و همه در چهارچوب امنی در یک حکومت محلی کسبوکار خودشان را رونق میدادند؛ بدون پرسش و پاسخ در مورد اعتقادات و مسائل دیگر و این برای مردم ناآشنا نیست و رواداری را به خوبی بلدند.
گشت در موزه و توضیحاتی در مورد صنعت لنج سازی و دریانوردی به گردشگران خارجی
ثبت بخش هایی از ساحل به عنوان اثر طبیعی ملی، انگیزه ای برای مشارکت بومیان
این فعالیتهایی است که سعی کردیم با معرفی و ثبتشان گوران را بشناسانیم. در کنارش با آموزش و ارتقای آگاهی مردم کمک کردیم بتوانند فعالیتهای گردشگری را شروع کنند. بهجای اینکه دیگران بیایند و زمینهایشان را بخرند و فعالیت کنند، خودشان آگاه بشوند و اگر بشود مشارکت کنند در این سرمایهگذاری، بالاخره یک روز زمینها در روستا فروخته خواهد شد. اما در کل مردم یاد بگیرند که اگر پول یا سرمایه یا دانشش را ندارند مدل مشارکتی را انجام بدهند. کسانی که شاید دانش و سرمایه را داشته باشند بیایند و بگویند زمین از من کار از تو؛ یعنی یک بخشهایی از کار را من انجام بدهم و یک بخشهایی از کار را شما انجام بدهید. به این شکل مردم و سرمایهگذارانی که میآیند، هر دو سود بکنند.
تأثیر ژاپن و طرح جامع قشم
ژاپنیها طرح توسعه قشم (یعنی طرح جامع قشم که قبلاً در برنامه جامع سوئکو نوشته بودند) را داشتند برای ۲۰ سال آینده بازبینی و تدوین میکردند. قراردادی بود که منطقه آزاد با تیم جایکا داشت و با آنها مشارکت پایین به بالا را داشتیم تا جزیره قشم،یک جزیره اکوآیلند یا جزیره زیست محیطی شود و در چهارچوب حفاظت از محیطزیست مردم هم بتوانند معیشت خود را بچرخانند. این مدل کار، مشارکت از پایین به بالا را هم به مردم و هم به مسئولین میشناساند. مثلاً میگفتند اگر جامعه محلی یک منطقه چیزی را میخواهد، بیشتر گوش کنید که چیست و چرا میخواهد که آن کار را برایش انجام بدهیم؛ نه اینکه یک ساختمان ۲۰ طبقه برای او بسازید و بگویید این را برای توسعه روستایتان ساختهایم ونتواند از آن ساختمان بهرهبرداری کند چون در چهارچوب ذهنی آنها نیست. این چیزی است که آنها سعی کردهاند یاد بدهند. مسئله دیگری هم که بود و از ژاپنیها یاد گرفتیم، صبوریشان بود. با اینکه خودمان در قرآن هر روز این را میخوانیم، ولی آدمهای صبوری نیستیم.هرچند آدمهای صبوری بودیم، ولی الان نیستیم و امانتداری و وقتشناسی را از آنها یاد گرفتهایم. آنها کاملا وقتشناس هستند و احترام را به معنای واقعی ازآنها یادگرفتهایم. من که آنجا بودم از یک روستایی تا یک شهروند ژاپنی، همه یک احترام خاصی را داشتند، حتی میهمانشان هم همانقدر محترم بود. اگر ما سوار اتوبوس میشدیم و حرکت میکردیم، آنها تا جایی که ما در دید باشیم دستهایشان را برای خداحافظی برای ما تکان میدادند. خیلی عجیب بود این مردم خیلی امین، صبور، وقتشناس ومحترم بودند و همهچیز را مستند میکردند تا کوچکترین نکات را بدانند؛ برای مثال اینکه در جلسه گذشته چه اتفاقی افتاد. بسیار چک میکنند و مطالعه میکنند و وقت میگذارند برای اینکه چه بکنند تا بعد ایکاشهایشان کمتر بشود. نگویند ایکاش این کار را میکردیم یا آن کار را میکردیم. از هر جنبهای بررسی میکنند که فعالیتی که میخواهد انجام بشود به پایداری کمک میکندیا نه.اینجا ما یک قانونی میگذاریم و مثلاً میگوییم ۵ روز دیگر همه کارمندها ساعت ۶ صبح بهخاطر گرما سر کار بیایند و نمیبینم که مثلاً فرزندانشان بایدساعت ۷ به مدرسه برود؛ این یعنی چه؟ یعنی آنها خیلی به مسائل ریز توجه میکنند تا آن کلیات حل بشود. ضربالمثلی دارند خارجیها که میگویند «خدا در جزئیات است.» یعنی اگر به جزئیات دقت کردید و آنها را حل کردید، میتوانید کلیات دوروبرتان را حل کنید.آنها حداقل به ۵۰ سال آینده فکر میکنندو ارتباطشان را تا میتوانند با هیچ کشوری قطع نمیکنند.
ژاپنیها آدمهای مغروری هستند مثل ایرانیها،ولی سعی میکنند از این غرور در چهارچوب خودش استفاده کنند. مثلاً ما میگوییم هنر نزد ایرانیان است و بس، انگار که دنیا هیچ هنری ندارد؛ ما اینجوری مغروریم. ولی آنها هم این مغروربودن را دارند و بلد هستند که چطور از آن استفاده کنند.
لنج و توریست های ایرانی
ما توانستهایم الان در بحث لنج، آن را یک پله به جاذبههای اصلی قشم نزدیک کنیم؛یعنی گردشگرهایی هستند که وقت میگذارند بیایند و از این ساحل دیدن کنند. الان در پله آخر هستیم که آن سازههایی که در برنامه داریم ایجاد بشود تا این برنامه به یکی از برنامههایی تبدیل شود که گردشگران را به گوران میآورد.
ایران کشور بزرگی است و وسعت زیادی از سرزمین اصلی، منطقه کویری و خشک است و بیشتر مردم ایران در مناطقی از کشور زندگی میکنند که دسترسی به دریا ندارند و حتی رودخانههایشان هم خشک شده است و اگر بخواهند آب زیاد ببینند باید به شمال یا جنوب بروند. این فرهنگ لنج برای خیلی از ما که در مناطق مرکزی ایران زندگی میکنیم شناختهشده نیست. توریستهایی که آمدهاند و این داستان را شنیدهاند، برایشان خیلی جذاب بوده است؛ حتی ما سالهای اول سعی کردهایم که پرسشنامه پر کنیم و نظراتشان را بگیریم.
در لنجسواری در گوران، ما ترتریسواری را باب کردهایم. خیلی از گردشگران میگفتند با قایق ما حالت تهوع گرفتیم و حس میکردیم که لنج هم همانگونه است یا از دریا میترسیدند؛اما تا سوار لنج در جنگل حرا میشدند، آن آرامش دریا را تجربه میکردند خاطرهای شیرین برایشان ساخته میشد.
ما در گردشگری میگوییم اگر گردشگر یکبار به جایی آمد، نهایتاً گول تبلیغات را خورده است؛ اما اگر برای بار سوم و چهارم یک نفری آمد،یعنی آن مکان توانسته آن لذت را در نهاد این فرد ایجاد کند که فرد بیاید و هزینه کند تا از این خدمت استفاده کند. خداراشکر حتی با اینکه تعداد اندکی بودهایم، توانستهایم برای بار چندم مردم را به گوران بکشانیم تا از این خدمات استفاده کنند.
