دکتر دانهکار استاد دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران است که در سال 1365 در دانشگاه گرگان و در مقطع کارشناسی شروع به تحصیل نمود و تا مقطع دکتری در در زمینه علوم جنگل پیش رفت. او درهمان روزهای اول دوره کارشناسی، با جنگلهای مانگرو جنوب آشنا شد و در سال دوم تحصیل در این رشته به جنوب رفت. بهسختی به قشم پا گذاشت و ماجراجویی خود را درباره این جنگلها شروع کرد و هماکنون بعد از سه دهه آن را ادامه میدهد. در این گفتوگو پای صحبتهای دکتر دانهکار و روایتهای او از مانگروهای ایران مینشینیم.
حرا یا مانگرو، شاید هم درخت سینایی
من در سال ۱۳۶۶بهاتفاق یکی از دوستانم با نامه قبلی از دانشگاه به جزیره قشم رفتیم؛ جزیرهای توسعه نیافته و بدون امکانات کافی که برای رسیدن به آن مجبور شدیم از طریق وسایل گوناگون به روستای لافت برسیم. با مسئول روستا که رئیس شورا هم بود، تماس برقرار کرده و در آنجا مستقر شدیم. برای اولینبار من موفق شدم جنگلهای مانگرو را از نزدیک ببینم و به نظرم پدیدهای جالب، شگفتانگیز و جذاب بود. اولینبار یک بازدید دو-سه ساعته داشتیم و از روستا هم بازدید و با جامعه محلی گفتوگو کردیم و برگشتیم. اولین کاری که کردم یک گزارش در درس مربوطه در کلاس درس ارائه دادم. چون موضوع خیلی من را جذب کرده بود، مقالهای نوشتم به اسم درخت ابنسینا که در سال ۱۳۶۸در مجلهای چاپ شد و فکر میکنم اولین مقالهای بود که در ارتباط با درخت حرا و جنگلهای مانگرو در کشور به چاپ رسید.
باید بگویم که نام علمی درخت حرا اسم علمیاش Avicennia marina است و این اسم را از ابوعلی سینا گرفتهاند؛چون تحقیقات جامعی در ارتباط با حیات گیاهی برای بیماریها و درمان انجام داده بود که در دنیا معروف است. امروزه حتی پیشنهاد میکنند که ما بهجای درخت حرا، به این درخت، درخت سینایی بگوییم. پیشنهاد بدی هم نیست، چون به هر شنوندهای یادآوری میکند که نام علمی درخت از ابوعلی سینا گرفته شده است.
اگرچه آشنایی من به دوره کارشناسی که رشته مهندسی جنگل میخواندم باز میگردد، اما بعد از آن که در مقطع کارشناسی ارشد قبول شدم باز در رشته جنگلداری بودم و باتوجهبه جذابیتی که جامعه گیاهی برای من داشت، پایاننامه کارشناسی ارشدم را روی جنگلهای مانگرو هدفگذاری کردم. آن زمان در رشته جنگل همه معطوف بودند به جنگلهای شمال؛ چون دمدست بود کار سادهتری هم بود. من با اینکه در دانشگاه تربیتمدرس واحد نور درس میخواندم و در نزدیکی جنگلهای هیرکانی بودم، پایاننامهام را روی مانگرو گذاشتم. البته همه برایشان عجیب بود که چرا این همه راه میخواهم بروم به این منطقه خیلی سخت؛ اما پاسخ من این بود که جوری جذب این جنگلها شدهام که مطمئنم میتوانم خستگیناپذیر روی آنها کار کنم.
ریشه نامگذاری حرا در ایران نامعلوم است.
در بعضی از منابع ترجمهشده درخت کرنا میگویند که من نمیدانم درخت کرنا از کجا آمده است. البته این نام الان دیگر خیلی کم مرسوم است. درخت حرا ذهن را به یاد غار حرا در عربستان هم میاندازد و به نظر میرسد ریشهاش عربی باشد؛ ولی عربها خودشان به آن حرا نمیگویند، به آن گُرم میگویند. ما در بوشهر در منطقه نخیلو جزیرهای کوچک به نام ام الگُرم داریم که در مجاورش آخرین و شمالیترین توده طبیعی درختهای حرای کشور قرار دارد. ام الگُرم یعنی مادر حرا، به همین دلیل عربها به آن حرا نمیگویند. به همین دلیل من اطلاعاتی پیدا نکردم که درخت حرا از کجا آمده است. البته به هر جهت اینکه به آن حرا گفته میشود اشکالی ندارد، ولی به این نکته دقت کنیم که ما مجموعه جنگلهایی داریم که در یک محدوده جزرومدی کمشیب از آبهای گرمسیری مستقر میشوند. به این مجموعه در دنیا میگویند جنگلهای مانگرو. این جنگلها گونههای مختلفی دارند. یکی از جنسها که ۱۰-۱۱ گونه داخلش هست جنس Avicennia است. به این جنس Avicennia حرا گفته میشود. ما نباید به همه جنگلهای مانگرو حرا بگوییم.
جنس دیگری به نام Rhizophora نیز وجود دارد که آن هم ۱۰- ۱۵ گونه دارد. گونه دیگری نیز به نامRhizophora mucronata در کشور داریم که به آن درخت چندل میگویند. پس از اسم حرا بهعنوان یک اسم عام نباید استفاده کنیم. یک اسم خاص برای جنس Avicennia هست که امروزه بهتر است به آن بگوییم سینایی و چندل برای یک جنس دیگراست. به کل این مجموعه باید بگوییم جنگلهای مانگرو که ممکن است شما در منابع جنگلهای دریایی یا جنگلهای جزرومدی مانگرو بشنوید.
نهال درختان چندل
کاشت نهال درختان حرا
همراهی و مشارکت مردم در کاشت نهال های درخت حرا
جنگلهای مانگرو در جهان و ایران
این اسامی برای توصیف و تفسیر این اجتماع گیاهی کنار دریا است که در ناحیه جزرومدی در شرایط گرمسیری مستقر میشوند. در این اجتماع گیاهی، چرخه اکولوژیک خیلی کاملی بین موجودات خشکی، دریا و بهویژه موجودات محدوده جزرومدی وجود دارد. پرندگان، حتی دستهای از پستانداران، پستانداران دریایی، و خزندگانی مانند لاکپشت دریایی که برای تغذیه میآیند، یک مجموعه زیستی منحصربهفرد هستند. در دنیا حدود ۱۸میلیون هکتار بیشتر از این جنگلها نداریم و ۶۰گونه هم بیشتر نیستند. این جنگلها در حدود ۱۲۰ منطقه توزیع شدهاند. ما در کشورمان در سه تا استان ساحلی، رویش طبیعی آنها را در ۲۰ رویشگاه مستقل داریم. در استان خوزستان نیزحدود هفت تا هشت سالی است که کاشت اینها را انجام دادهاند و نتیجه خیلی خوبی هم گرفتهاند و توسعه پیدا کرده است.
در بین ۲۰ منطقه که در کشور رویشگاه طبیعی مانگرو داریم، ۵ تای آنها در همین شمال غربی قشم تا شهرستان بندر خمیر هستند. این محدوده حدوداً ۱۰ هزار هکتار رویش حرا دارد و همه مانگروهای آن از نوع سینایی است و بزرگترین مجموعه مانگرو در خلیجفارس محسوب میشود. هیچ کشوری حتی کشورهای جنوب خلیجفارس وسعت مانگروهای طبیعیشان به این عدد نزدیک نمیشود وحداکثر ۲ تا ۳هزار هکتار است.
مجموعهای از معیارها وجود دارد که هم جنبههای زیستی، هم جنبههای فیزیکی، گیاهی و جانوری را شامل میشود. این معیارها به شاخصهای مکانی تجزیه شدند؛ شاخصهای مکانی نیز به نقشه تبدیل شدند و ما توانستیم برای نخستینبار نقشه مناطق حساس ساحلی را مبتنی بر تجربیاتی که در [1]IUCN و [2]IMO در دستورالعملهای مختلف بود دربیاوریم و راجع به شناسایی و پهنهبندی مناطق حساس به دستورالعمل جدیدی رسیدیم. اولین مقالههای آن را منتشر کردیم، سال ۱۳۷۶ استان خوزستان را پهنهبندی کردیم و پس از آن تا سال ۱۳۸۲ گلستان، مازندران، گیلان، هرمزگان، بوشهر و سیستان و بلوچستان حساسیتسنجی و پهنهبندی شدند.حساسیتسنجی کمک میکند شما متوجه شوید کجاهای ساحل شکننده است، توسعه را به آن سمت نبرید؛ کجاهای ساحل تابآوری و خوداتکایی بیشتری دارد،عناصر مستحکمتری از نظر ارتباطات اکولوژیک دارد، آنجا مناسب توسعه است. مدل حساسیتسنجی حتی کمک کرد تا بتوانیم بهترین مناطق برای حفاظت را شناسایی کنیم و یکی از دستاوردهای این مطالعه آن بود که در سال ۱۳۸۲، متوجه شدیم خلیج نایبند میتواند یکی از مناطق مهم برای حفاظت باشد. با همکاری مهندس مجنونیان، بررسی دقیقی روی این منطقه انجام دادیم و این محدوده را بهعنوان اولین پارک ملی ساحلی-دریایی کشور پیشنهاد دادیم که پس از تشریفات اداری با همین عنوان در سال ۱۳۸۴ به ثبت رسید.
الگوی توسعه در مناطق ساحلی، تنها با مدیریت یکپارچه منطقه ساحلی امکانپذیر است.
من از رشته تحصیلیام به جنگلهای مانگرو رسیدم، از مانگروها سر از سازمان حفاظت محیطزیست در آوردم، از سازمان محیطزیست به دانش حساسیتسنجی و حفاظت مناطق رسیدم؛ ازآنجا که حفاظت بهتنهایی برای مدیریت سرزمین کافی نیست و میبایست در کنار آن هدایت توسعه هم وجود داشته باشد، با علوم مدیریت سواحل آشنا شدم و دانش محیطزیست ساحلی خود را برای مدیریت منطقه ساحلی به کار گرفتم و در این مسیر همواره یافتههای علمی خود و همکارانم را منتشر ساختم.
یک نگاه اشتباه به فعالیتهای محیطزیستی وجود دارد و تصور میشود نگاه محیطزیستی نگاهی سلبی و بازدارنده است و با توسعه محیطهای طبیعی مخالفت میکند؛ درحالیکه متخصصان محیطزیست به دنبال مراقبت از میراث طبیعی سرزمین برای امکان بهرهبرداری نسلهای آینده هستند. به همین منظور برای شکلهای مختلف توسعه، ملاحظه و مراقبت در نظر میگیرند و تلاش دارند حساسترین،منحصر به فردترین، پرخدمتترین و با تنوعترین بسترهای زیستی کشور را برای نسل آینده حفظ کنند، چون قرار است مردم و فرزندان این سرزمین صدها سال از منابع آن بهرهبرداری کنند.
چنین نگرشی سبب شد از سال ۱۳۸۲با طرح مدیریت یکپارچه مناطق ساحلی کشور که توسط سازمان بنادر و دریانوردی آغاز شده بود، همکاری کنم. به سبب شناخت کاملی که از سواحل کشور داشتم، مدیر این طرح ملی شدم که در سال ۱۳۹۰ به تصویب شورایعالی معماری و شهرسازی کشور رسید و پایان یافت. این طرح که از سال ۱۳۹۳برای تکتک استانهای ساحلی به طور تخصصی آغاز شده، اصلیترین سند برای توسعه دریاپایه محسوب میشود و با اتکا به دستاوردهای آن توانستیم الگوی توسعه در کل مناطق ساحلی کشور را تهیه کنیم.در آن هم جنبههای حفاظتی و هم حساسیت و هم امکان بهرهبرداری در نظر گرفته شده است.
نمایی از ریشه درختان در آب – جنگل حرا
قشم، بزرگترین جزیره خلیج فارس با سه تیپ ساحلی
اما در مورد قشم، ما در این مسیر به مدلهای تصمیمگیری و الگوهایی رسیده بودیم که میتوانستیم هر منطقهای از ساحل، هر جزیرهای را از نظر منابع اکولوژیک، ظرفیتهای طبیعی مثل اقلیم، منابع آب، خاک و توپوگرافی و پوشش گیاهی، جانوران و ابعاد اجتماعی، همه را بهصورت توأمان در نظربگیریم، هم حساسیتها را بشناسیم هم ظرفیتهای بهرهبرداری. در ارتباط با جزیره قشم، کلاً وقتی وارد جزیره میشوید بهتر است حساسیتها و توجه به مسائل توسعه با تأکید و توجه بیشتری صورت بگیرد.
درباره جزایر و مسئله جداافتادگیشان از سرزمین اصلی، انحصاریبودن منابع اکولوژیکشان و کلاً تابآوری محدودشان نسبت به سرزمین اصلی، از کنفرانس ریو به بعد توصیه شده که نسبت به آنهاباید با احتیاط بسیار عمل کرد و در واقع باید با ذرهبین دقیقتری آنها را دید. جزیره قشم هم که بزرگترین جزیره خلیجفارس است و از بحرین بزرگتر است، خودش در حد یک کشور میتواند تلقی شود؛ این جزیره نیز باید بادقت حساسیتسنجی شود.
قشم بهعنوان یک منطقه ساحلی برخوردار از سه تیپ ساحلی-کرانهای است.در این جزیره هر سه تیپ ساحل سنگی-صخرهای، شنی-ماسهای و گلی را داریم. هنگامی که شما منطقه ساحلی را حساسیتسنجی میکنید، این سه تیپ از نظر منابع اکولوژیک حساسیتهای متفاوتی دارند. ما حساسیت را هم از نظر جنبههای مورفولوژیک، اکولوژیک، زیستشناختی و هم از جنبه آسیبپذیری نسبت به آلودگی میبینیم؛ و آلودگی زمانی که به یک خط ساحلی میرسد، بهتله افتادن آن و پاکسازی آن در ساحل گلی، سنگی و ماسهای با هم تفاوت دارند.
در جزیره قشم از نظر حساسیتسنجی نسبت به منابع اکولوژیک جاهایی هستند که گلی هستند و رویش گیاهی دارند؛ مثل شمال غربی جزیره قشم که الان در ذخیرهگاه زیستکره حرا، منطقه حفاظتشده حرا، تالاب حرا حساسیتهای اکولوژیک بالا دارد. بخشهای صخرهای نیز احتمال دارد در معرض آلودگی نفتی قرار بگیرد و از نظر پاکسازی از آلودگی نفتی حساسیت دارد؛ ازآنجاییکه در سواحل جنبههای صخرهای از نظر پاکسازی آلودگی نفتی حساسیت بالاتری دارند، مناطق گلی از نظر اکولوژیک حساسیتشان بالاتر است.
تمام این حساسیتسنجیهایی که صورت میگیرد برای مدیریت استفاده از منطقه ساحلی و خط ساحلی است. یعنی برای جاهایی با درجه حساسیت پایین، یک الگوی استفاده، و برای جاهایی باحساسیت بالا الگوی استفاده دیگری میدهیم. حتی یکجاهایی شما میتوانید گردشگر متمرکز با اقامتگاه را داشته باشید، یک جا میتوانید گردشگر غیر متمرکز بهصورت اکوتوریست ببرید، یکجاهایی ما حتی امکان توسعه صنعت را داریم و جای دیگری امکان توسعه شهر و سکونت روستایی وجود دارد. باید توجه کنید که نگاه به مناطق ساحلی و جزایر باید یکپارچه و چندموضوعی باشد. اصلیترین موضوع این است که ما بتوانیم یک جریان اقتصادی یا یک زنجیره خدمات اقتصادی را در منطقه ساحلی با اتکا به ظرفیتهای محله ایجاد کنیم. اصلیترین موضوع در مسائل محیطزیست ساحل و دریا برای دستیابی به اقتصاد دریاپایه این است که به دنبال کسبوکارهای طبیعتمحور با توانمندسازی جامعه محلی و ظرفیتشناسی منطقه ساحلی برای سایرشکلهای بهرهبرداری توسط صنعت و بنگاههای بزرگتر باشیم.
مانگروهای قشم و قرارگیری در ذخیره گاه زیست کره، منطقه حفاظت شده و تالاب بین المللی
جایی که ما یک منطقه حساس داریم بهتر است برایش واحد مدیریتی تعریف کنیم. الان در شمال غربی جزیره قشم ما چند عنوان مدیریتی داریم. یکی اینکه یک منطقه حفاظتشده است، یعنی یکی از اندوختگاههای زیستکره کشور است. درحالحاضر در کشور ۱۳ اندوختگاه زیستکره از شبکه بینالمللی این مناطق داریم که اهمیت فراملی دارد و ذخیرهگاه زیستکره حرا یکی از آنها است.این محدوده همچنین یکی از ۲۵ تالاب بینالمللی کشور و یکی از۱۰۵منطقه مهم پرندگان کشور است که این مناطق هم اهمیت فراملی دارند.یعنی ما نسبت به دنیا مسئولیت داریم از این منطقه مراقبت کنیم. اندوختگاه زیستکره[1] از نظر جهانی زیرنظر«برنامه انسان و کره مسکون یونسکو»است که از سال ۱۹۷۶کارش را تا امروز ادامه داده است. اصلیترین نکته این برنامه این است که میگوید هرجا که اندوختگاه زیستکره داریم باید حتماً جامعه محلی با این منطقه کار کند. باید اقتصاد محلی و اقتصاد طبیعت محور داشته باشد. به همین دلیل یک ظرفیت است که وقتی ما میگوییم آنجا حساسیت دارد، منطقه حفاظتشده است و جزء برنامه انسان و کره مسکون قرار دارد، پس من باید جامعه محلی آن را فعال و توانمند کنم، آگاه کنم که بتواند از خدمات اکوسیستم آنجا استفاده کند و خوشبختانه این اتفاق در قشم افتاده است.
پس در شمال غربی جزیره قشم یک منطقه بسیار مهم، حساس و قابلتوجه داریم که هم از منظر ملی حفاظت شده است و هم از دید فراملی ذخیرهگاه زیستکره، منطقه مهم پرندگان و تالاب بینالمللی است.وقتی چنین منطقهای داریم خیلی از برنامهریزیها همراه با ترس است. سراغ این مناطق نمیروند و میگویند برنامهریزی اینها دقت میخواهد، اما دنیا میگوید باید سمت اینها بروید و از آنها به روش درست بهرهبرداری کنید. در کشور ما این منطقه هم زیر نظر سازمان محیطزیست بوده و هم سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور از نظر تکثیر و پرورش و احیای جنگلهای مانگرو به آن توجه میکند؛ چون متولی تمامی رویشهای جنگلی در کشور سازمان منابع طبیعی است که به احیا و بازسازی جنگلها، از جمله مانگرو مشغول است.
[1] . مناطق حفاظتشده طبیعی-زیستی بینالمللی هستند که علاوه بر حفاظت، دستاوردهایی نظیر ارائه سایتهای مطالعاتی کمنظیر به دانشمندان و تجربه مهارت انسان در پشتیبانی از توسعه پایدار را نمایان میسازند. اعلام ذخیرهگاههای زیست کره برای جلوگیری از تغییرات برگشتناپذیر و بهرهبرداری ناپایدار از منابع طبیعی، در عین نیاز به بهرهبرداری از طبیعت (باتوجه به رشد روزافزون جمعیت) شکل گرفتهاست و به یکی از تقسیم بندی های مهم حفاظتی جهان بدل شدهاست.
نهال درختان جنگل حرا
جامعه محلی و احیا و بازسازی رویشگاه حرا
ما در کشور ۱۱ هزار و اندی هکتار مانگرو داریم که ۱۰ هزارتای آن در شمال غربی جزیره قشم است؛ در کنار آن، حدود ۳۰۰۰ هکتار هم نهالکاری حرا کردهایم که از این ۳۰۰۰ هکتار شاید نزدیک ۲۰۰۰ هکتار آن پیرامون جزیره قشم بوده است. شاید ۲۰سایت اطراف جزیره قشم و حولوحوش همین رویشگاههای طبیعی یعنی جاهایی که پهنای گلی داریم را سازمان منطقه آزاد قشم و منابع طبیعی جنگلکاری کردهاند که این جنگلکاریها همه با مشارکت بخش خصوصی یا جامعه محلی بوده است. در طول زمان، حدوداً از سال ۱۳۷۵ به بعد که منطقه آزاد توجهش به جنگلهای مانگرو جلب شد، توسعه و حفظ مانگروها تا به امروز استمرار داشته و روشهای مختلفی تجربه شده است.
در مورد احیا و بازسازی جنگلهای حرای کشور که از نیمههای دهه ۱۳۷۰ شروع شد، در ابتدا این کار بهصورت دولتی توسط سازمان منطقه آزاد قشم و اداره کل منابع طبیعی هرمزگان صورت گرفت و بعد ضمن توسعه این کار به استان بوشهر و سیستان و بلوچستان،بهتدریج پای بخش خصوصی و جامعه محلی هم به این کار باز شد. امروز این کار تنها با مشارکت جامعه محلی بهصورت جدی انجام میشود. یعنی جمعآوری بذر، تولید نهال، انتقال به عرصه، کاشت و نگهداری همه توسط جامعه محلی صورت میگیرد.الان همه جامعه محلی درگیر این کار هستند و در آن حرفهای شدهاند. چون سالهاست آنجا زندگی میکنند، رفتارشناسی طبیعت و بومشناسی گونه را بهتر از هرکسی میشناسند و با آن زندگی میکنند.
لکه ای اشتباه از چندل، در میان درختان حرا
فکر میکنم سال ۱۳۸۰بود که مدیران قشم از من دعوت کردند و گفتند میخواهیم اینجا درخت چندل بکاریم. ما قبلا درخت چندل را فقط در سیریک داشتیم، امروزه در منطقه تیاب هم داریم و چون درخت قشنگ و جذابی است، مردم دوست دارند آن را همهجا بکارند؛ اما چون اینجا ذخیرهگاه زیستکره در تالاب بینالمللی و منطقه حفاظتشده است، نباید گونهای که مربوط به رویشگاه دیگر است را اینجا بکاریم. بنابراین منصرف شدند. اما متأسفانه مدیر دیگری آمد و لکهای چندل را در یکی از جزایر رسوبی قشم کاشت و الان هم ۳۰ تا ۴۰ درخت چندل آنجاست. وقتی یک منطقه حفاظت شده است و اهمیت بینالمللی دارد، ما باید در این کارها دقت کنیم و از آوردن گونهای که بومی محلی نیست پرهیز کنیم. حتی با اینکه این گونه مانگرو برای کشورمان است، ولی چون مربوط به رویشگاه نیست نباید آن را وارد کنیم. جالب است که مطالعات اخیر نشان داده که اگر چندل را به رویشگاه حرا ببریم، رویشگاه حرا را بهتدریج از بین میبرد.
دانش بومی مردم، پشتوانه عملیات حفاظتی و احیایی مانگرو
نهال از زمانی که میخواهد در عرصه مستقر شود تا بزرگ شود، مشکلاتی دارد، یک جا خرچنگ و موش و یک جا جلبک نهال را از بین میبرد. بزرگ که میشوند ممکن است شتر آنها را بخورد و جامعه محلی این مشکلات را میشناسد. این نهالها حتما باید در محدوده بینجزرومدی باشند و اگر پایینتر یا بالاتر باشند از بین میروند؛ برای همین خیلی از جنگلکاریها موفق نبوده است. باید نهالها را بین ناحیه جزر و مدی کاشت، چون پایین آن خفه شده و بالای آن خشک میشود. پیداکردن این ناحیه بینجزر و مدی برای خیلی از ما ناشناخته است، اما جامعه محلی محل درست را خوب میشناسد. آنها موفق هستند، چون جامعه محلی وقتی درگیر یک کار میشود با آن ارتباط حسی خیلی خوبی برقرار میکند و آن را مسئولیت اجتماعی خود میداند.
بیشترین میزان ورود مردم به این کاردر ۱۰ سال اخیر بوده است. یعنی از سالهای ۱۳۹۴به بعد مداخله و مشارکت مردم بیشتر شده و تجربیاتی هم در این ارتباط کسب شده است. قبلاً به جامعه محلی میگفتند این قدر بذر جمع کن. همه اینها را هزینه میدادند. بعد به نهالستان منتقل و نهال تولید میشد، بعد نهالها به عرصه جنگل منتقل و جنگلکاری میکردند و بعد رها میکردند. خیلی از این نهالها نمیگرفت و نمیدانستیم چرا این مشکل به وجود آمده است.
اما بر اثر تجربه به این نتیجه رسیدند که اگر عرصه را به جامعه محلی واگذار کنند و بگویند نهال را اینجا مستقر کن، من نهال ۲ساله را از شما میخرم، خیلی تفاوت پیدا میکند و تمام کارهای واسطهای حذف میشود. یکی از مشکلات نهالکاری حرا این است که شتر نهالها را میخورد و باید از نهالها مراقبت کرد. وقتی نهال چندساله هدف قرار میگیرد، جامعه محلی درگیر نهالکاری حداقل برای۲ سال از عرصه بهویژه در مقابل شترهای سرگردان مراقبت میکند. از ۲ سال هم که میگذرد، آن نهالستان برایشان باقی میماند و آنها عادت میکنند همیشه این کار را انجام دهند. حتی میبینیم که همان جاهایی که نهال ۲ساله از مردم بومی خریداری میشود، نهالهایی ۱۰ساله وجود دارد یعنی از حداقل ۱۰ سال پیش این کار شروع شده است. انگار اینکار یک وظیفه خانوادگی شده است و پدر به پسر منتقل میکند و بچهها درگیرهستند و عملاً جامعه درگیر احیای مانگرو است.
سالهای قبل و همین امسال، همه روستاهای پیرامون حرا و شهرهای دارای حرا، با مشارکت جامعه محلی، بذر حرا جمع آوری و کاشته شده و در دی ماه با مشارکت مردمی و با محوریت مناطقی که حرا در آنها کمتر شده است مجدد به زیستگاه منتقل میشود.
جنگل های حرا در قشم
وابستگی یک طرفه روستاییان به مانگروها الان دوطرفه شده است
درحالحاضر از ۲۴ شهرستان در خطه ساحلی جنوبی کشور، ۱۰ شهرستاندارای جنگل مانگرو طبیعی و برخوردار از خدمات اکوسیستمی این جنگلها هستند. این شهرستانها عبارتاند از دیر، عسلویه و بندر لنگه در استان بوشهر، خمیر، قشم، بندرعباس، میناب، سیریک و جاسک در استان هرمزگان، و شهرستان دشتیاری در سیستان و بلوچستان.
درحالحاضر ۴ شهر عسلویه، بندر دیر، بندر خمیر و جاسک همجوار رویشگاههای طبیعی حرا هستند. بررسیها نشان داده در کل خطه ساحلی کشور حدود ۱۵روستا با رویشگاههای حراهمجوار و همسایهاند. بیشترین تعداد و بالاترین وابستگی روستاها به خدمات اکوسیستمی رویشگاههای حرا دردو شهر لافت و طبل و 7 روستای کورزین، دهخدا، سهیلی، ملکی، دوربنی، هفت رنگو و گوران در مجموع با جمعیتی حدود 8000 نفر در جزیره قشم وجود دارد.ساحلنشینان همسایه حرا در قشم از طریق خدمات گردشگری، صید آبزیان، تعلیف دام از طریق سرشاخهزنی[1]، حملونقل دریایی از معابر آبی رویشگاه، فروش عسل طبیعی جنگل حرا، خدمات بازسازی و جنگلکاری جنگل معیشت خود را به خدمات این اکوسیستم کمیاب گره زدهاند.
از نظر وابستگی معیشت روستایی با مانگرو، مردم در یک دورهای با سرشاخهزنی از درخت حرا برای تغذیه دام استفاده میکردند. منطقه گرم و خشک است، خشکسالی زیادی دارد و تولید علوفه در خشکی بسیار کم است. قبلاًهر کدام از این روستاها به یک بخش از رویشگاه برای سرشاخهزنی وابسته بودند. اما اکنون جامعه محلی کمتر سرشاخهزنی میکنند و دارند یاد میگیرند با چه فواصل زمانیای سرشاخهزنی را انجام دهند.درستش این است که فواصل سرشاخهزنی ۵ سال باشد.این هدایتها اگر نباشد، ممکن است جنگل در یک قسمتهایی شروع به خالیشدن و تخریب بکند. وقتی جامعه محلی را هدایت کنیم، میپذیرند؛ چون خودشان با آن رویشگاه زندگی میکنند و معیشتشان به آن وابسته است. خوشبختانه امروزه ساحلنشینان قشم به توصیههای کارشناسی بهخوبی و باعلاقه توجه نشان میدهند و در مسئله سرشاخهزنی، خیلی از روستاها الان پیروی میکنند، برای اینکه نتیجه عمل به توصیهها را دیدهاند و یک توانمندسازی ادراکی دستکم در ۵ سال اخیر در جامعه محلی قشم دیده میشود.
در گذشته مردم محلی نسبت به توصیهها مقاومت میکردند، ولی الان چون اثربخشی آن را دیدهاند اتفاقاً مطالبهگری دارند. مثلاً من سال گذشته برای یک کار از جنگلهای مانگرو در جزیره قشم بازدید داشتم و در هر رویشگاهی که میرفتیم، مردم محلی از ما دهها سؤال برای مشکلاتشان داشتند و راهحلهایی که میدادیم را میپذیرفتند. شاید باورتان نشود که شب و روز میآمدند و مسائلشان را مطرح میکردند.
[1]. سرشاخه زنی یعنی هرس شاخهها که جامعه محلی از این سرشاخه ها برای خوراک دام استفاده می کنند.
چالش های جامعه محلی و گردشگری در زیست بوم حرا
اکنون طیف وسیعی از جامعه محلی درگیر گردشگری در مانگروها هستند. جامعه محلی در اقامت گردشگران در اقامتگاههای بومگردی، گردش و بازدید از جنگل حرا، ارائه خدمات غذایی با غذاهای بومی در حاشیه جنگل و عرضه تولیدات محلی و صنایع دستی به گردشگران، امرار معاش میکنند. درسالهای اخیر نیز در حمایت از چنین حرکتی، اسکلههای مناسبی در جزیره قشم فعال و تجهیز شده که هم گردشگری در مانگروهای قشم را تسهیل کرده هم سبب شده آسیب کمتری به رویشگاه وارد شود. حتی مردم محلی متوجه شدهاند که حرکت سریع قایقهای موتوری برای نهالهای حرا تهدیدآمیز است و سبب ریشهکنشدن آنها میشود، به همین سبب ضمن فعالکردن آلاچیقهای موتوردار که با سرعت کمی حرکت میکنند، از ما میپرسیدند قایقها با چه سرعتی عبور و مرور کنند تا برای جنگل مناسب باشد؟ جالب آنکه وقتی شناوری با سرعت کم در جنگل گردش کند و حتی برای مدت کوتاهی در رویشگاه توقف کند، جاذبههای بیشتری از رویشگاه به چشم گردشگران میآید؛ ریشههای هوایی، ماهیهای گلخورک، خرچنگها و شکمپایان همزیست جنگل بهتر دیده میشوند و حتی پرندگان کنارآبزی به نزدیک قایقها و شناور گردشگران میآیند.
مردم بومی با درک اثر سرعت بالای عبور شناور بر سلامت رویشگاه، گاه موانعی درخورها قرار میدهند که قایقرانهای غیرمطلع نیز باسرعت بالاحرکت نکنند. حتی معبرهای آبی برای ترددهای سریع و کند در رویشگاه از هم تفکیک شده است.گردش با آلاچیقهای شناور موتوردار که با آبخور کم ۱۰ تا ۱۵گردشگر را به بازدید جنگل میبرند، حدود ۸ سال پیش پیشنهاد شد و تقریباً در تمام اسکلههای جزیره قشم متداول شده است و مدتهاست با این وسیله بازدید انجام میشود که کاملاً با طبیعت هماهنگ است، جامعه محلی هم نتیجه آن را دیده و مشارکت میکند. اما همین سؤال را میپرسند که سرعت این قایقها باید چقدر باشد. اینها قایق موتوری نیستند و مانند شناوری هستند که به آن موتوری وصل شده وفقط آنها را جابهجا میکند، حرکت میکند و دوباره میتواند به اسکله برگردد. این یک روش بسیار مناسب و سازگار با جنگلهای مانگرو است که جامعه محلی استقبال کردند و در اسکلهها استفاده میشود.
نحوه استفاده از مناطق حساس در گردشگری
وقتی مناطق حساس ناحیهبندی میشوند،مناطق خیلیخیلی حساس را از دسترس خارج میکنیم. اما نواحیای که امکان استفاده انسانی دارند را مشخص میکنیم، چون در یک منطقه حساس، مثلاً در پارک ملی میتوانیم کار گردشگری انجام دهیم، اما گردشگریاش باید مناسب باشد. روش استفاده، تفرج و بهرهبرداری خیلی اهمیت دارد.
یک مسئله دیگر جامعه محلی با جنگل درباره گردشگری اقامت گردشگران است. محلیها کلبههای بومگردی راه انداختهاند، چون آنجا هتل نداریم. کلبههای بومگردی در طول زمان هم از نظر خدمات و هم چارچوب رفاهی و بهداشتی ارتقا پیدا کردهاند و راجعبه این هم جامعه محلی همیشه راهنمایی میخواهند. من یادم هست که از سال ۱۳۸۵که دانشجو میبردیم به جنگل، بعضی از خانههای روستایی به ما اتاق میدادند؛ الان به همانها که مراجعه میکنیم میبینیم چقدر پرامکانات شدهاند. دررابطهبا مهمانپذیری و استانداردهای بهداشتی و نیازهای رفاهی آگاه شدهاند و با هم رقابت هم دارند. این باعث شده که در مهمانپذیری ارتقا اتفاق بیفتد و ازایننظر هم یک جریان مالی در جامعه ایجاد شده است.
وضعیت گردشگری مانگرو در کشورهای دیگر
من گردشگری در مانگروهای اندونزی، تایلندو مالزی را دیدهام. البته نمیدانم چه بازده مالیای دارد؛ اما وقتی یک فعالیت اقتصادی مبتنی بر جامعه محلی کماکان فعال است، یعنی سوددهی دارد. ما هم گردش در روستا با موتورهای چهارچرخ و هم اقامت در روستاو پذیرایی داشته ایم. این نشان میدهد این کارها سوددهی دارند که کماکان در مالزی و تایلند ادامه پیدا میکنند. در تایلند هم یک پارک ملی را دیدم که در حاشیهاش جامعه محلی زندگی میکند و حتی استخرهای آبزیپروری و پرورش ماهی در قفس آنجا بودند و گردشگران میآمدند از پرورش آبزیان هم بازدید میکردند. همه اینها مشارکت جامعه محلی را در کنار خود دارد.
نقش جامعه محلی در کاهش صید ترال در مانگروها
یک مشکلی که در ذخیرهگاه زیستکره حرا داریم، برداشت ماهی بهصورت ترال قایقی است. برداشت ترال برای آبزیان در زیستگاه اثر منفی دارد. یعنی تور به کف میاندازند و هرچه که هست، ریزودرشت را از آب بیرون میآورند. ما راجع به ترالهای کشتیهای چینی زیاد شنیدهایم و مشابه همین در یک مقیاس کوچکتر در ترال قایقی در ذخیرهگاه زیستگاه حرا متداول است که برای سرنوشت آن ذخیرهگاه مناسب نیست؛ اداره شیلات هم از پسشان برنیامده، ولی جامعه محلی با آنها برخورد کرده است. جامعه محلی میدانست که این صید ترال قایقی وقتی انجام شود، ماهیهای ذخیرهگاه کم میشوند و اینها نمیتوانند از مهمانانشان با ماهی محلی پذیرایی کنند و خودشان چون میدانستند چه کسی و کجا ترال میاندازد، در تمام بسترهایی که ترال هست موانعی گذاشتند که تورها را پاره میکند؛ یعنی خودشان ترال قایقی را جمع کردند. وقتی موضوعی در جامعه محلی میآید و اقتصاد مردم با طبیعت گره میخورد، خودشان منطقه را قویتر از سازمانهای دولتی حفظ میکنند. این اشتباه است که سازمانهای دولتی را بدون پشتوانه مردمی و محلی درگیر مسائل محیطزیستی کنیم. ابتدا باید معیشت جامعه محلی را به کسبوکارهای طبیعتمحور گره بزنیم، سپس مردم را نسبت به عملکردهای درست و نادرست آگاه کنیم. پس از آن مردم خودشان بهتر از هر نهادی طبیعت را نگه میدارند.
وقتی معیشت مردم به سلامت اکوسیستم گره میخورد، میدانند وقتی تراز سلامت اکوسیستم بالا برود، تراز درآمدش نیز بالا میرود و وقتی کیفیت محیط پایین بیاید درآمدش پایین میآید؛ خود جامعه این خط تعادل را پیدا میکند و نگه میدارد.ما در مدیریت منابع طبیعی اولین کارمان این است که ارتباط مردم را با طبیعت را قطع کنیم؛ فکر میکنیم این یعنی حفاظت. این اشتباه است. ما باید ارتباط مردم را با طبیعت بیشتر کنیم؛ اول از نظر ادراک، بعد از نظر احساس. یعنی شما اول باید بفهمید، بعد بروید در محل و حس آن مکان را تجربه کنید. وقتی آن ارتباط حسی برقرار شود، شما دیگر نمیتوانید محل را تخریب کنید. بچهها که در خانه جوجهماشینی بزرگ میکردند و مرغ و خروس میشد، هیچ موقع خانواده نمیتوانست گوشت آن را بخورد، چون ارتباط حسی برقرار شده بود.
برداشت ماهی به صورت ترال قایقی
حفظ مانگروها با ارتباط ادراکی و احساسی مردم با طبیعت
ما اگر بخواهیم طبیعت حفظ شود، باید اجازه دهیم این سطح تماس جامعه و مردم با طبیعت برقرار شود، این ارتباط هم حسی و هم ادراکی است. اگر کنشگر، تسهیلگر و معلم هستیم، باید دوره آموزشی به طبیعت کشیده شود. با آموزش ادراک بالا میرود و با حضور در طبیعت ارتباط حسی و جریان مهرورزی انسان به طبیعت شکل میگیرد. باید اجازه دهیم و سببساز باشیم تا مردم حسشان گره بخورد به راز و رمزی که در طبیعت وجود دارد و از زیباییها و جریان انرژی طبیعت برخوردار شوند. آهنربای طبیعت مردم را جذب خود خواهد کرد. این ارتباط حسی حتی با دیدن فیلم هم برقرار میشود، پس بگذاریم این ارتباط حسی در طبیعت واقعی صورت بگیرد. ارتباط چند وجهی با طبیعت هم برای مراجعهکنندگان (مهمانان طبیعت) و هم برای جامعه محلی میزبان اهمیت دارد.در جامعه محلی پس از ارتباط حسی و ادراکی، ارتباط اقتصادی است که میتواند به چنین اتصالی دوام دهد و یا آن را بیدوام سازد.پس وقتی جامعه محلی ارتباط ادراکی، حسی و اقتصادیاش برقرار شود، حفاظت اتفاق میافتد و آن ارتباط اقتصادی، قدرت و پیشران خیلی قویای است.
ارتباط جامعه محلی قشم و جنگلهای مانگرو بسیار قوی است
الان وضع آگاهی مردم در شمال غربی جزیره قشم و منطقه بندر خمیر بهخصوص در مورد مانگروها خیلی خوب است. آنها در سطحی از آگاهی قرار دارند که ارتباط اقتصادی و حسی برقرار شده و حتی تولیدات محلی و بومی دارند. درباره حرا، قصه، داستان، شعر و موسیقی دارند و محور جذب گردشگر و نگهداری آن شدهاند. وقتی ما به منطقه میرویم،دهها سؤال دراینخصوص دارند و میپرسند وقتی گردشگر میآید ما راجعبه چه چیزی توضیح بدهیم؟
مردم محلی از پدیدهها سؤال میکنند. مثلاًدرخت حرا ریشه هوایی دارد،ریشهها مثل مداد از زیر گل بیرون میزنند. مردم در گذشته فکر میکردند اینها نهال است. الان میدانند ریشه هوایی است.ما به آنها میگوییم ریشه تنفسی و مردم میپرسند چرا به اینها میگویند ریشه تنفسی؟ یا میگویند این درخت چطوری در آب شور میتواند بماند؟ اینها برایشان جذاب است. چون گردشگران از آنها میپرسند، آنها هم از ما مطالبه میکنند که برایشان دوره آموزشی بگذاریم. پیشازاین دورههای زیادی برای مدیران، کارشناسان، تورلیدرها و حتی جامعه محلی برگزار شده، ولی الان مطالبه جامعه محلی روزبهروز برای آموزش در خصوص حرا و گردشگری زیادتر شده است.
تهدیدهای فعلی جنگلهای مانگرو قشم
بعضی از تهدیدهای جنگل مانگرو مستقیم است،مثل برداشت سرشاخه که داخل اکوسیستم است. وقتی سازوکارهای اجتماعی را روی این تهدیدها فعال کنیم و اقتصاد طبیعتمحور وابسته به مانگرو فعال شود، در طول زمان خودش کنترل میشود. مثل برداشت سرشاخه؛ درجایی که اقتصاد گردشگری فعال است، برداشت سرشاخه کم میشود. یا مثلاً شترهای سرگردان تهدید بودند، خود جامعه محلی مدیریت کردند، چون الان جنگل حرا را یک سرمایه برای جامعه محلی میدانند؛ هر چیزی که بخواهد این سرمایه را کم کند، با آن مقابله میکنند.
مردم حتی تردد بیش از حد شناورهای بزرگ را کنترل میکنند؛ چون آنجا مسیری هست که لنج هم عبور میکند. لنجها در بعضی از بندرها مثل خمیر یا لافت پهلو میگیرند و اگر ریزش روغن داشته باشند به مشکل بر میخوریم. اصولاً کشتیهای بزرگ در بندرهای بزرگ سیستمی دارند که این روغنها را میگیرند و در مخزنی جمع میکنند، ولی برای لنجها کسی به این مورد توجه نمیکند. در قشم جامعه محلی حواسش هست این روغن در رویشگاه تخلیه نشود. اگر یک لنج روغن بریزد، سازمان محیطزیست و سازمان بنادر که ناظر است متوجه نمیشود کدام لنج بوده، ولی جامعه محلی متوجه است مربوط به چه کسی است و جلوی او را میگیرد. پس همه لنجدارها حواسشان هست که به رویشگاه آسیب نزنند.
یک نمونه موش در جنگلهای حرای قشم است که جانوری غیربومی و مزاحم محسوب میشود. موش سیاه که مشابه موشهای شهری است در جنگل زندگی میکند و بر روی درختان، جایی که هنگام مد آبش گرفته نشود، لانه میسازد، گاهی بذر درخت حرا یا تخم پرندگان را میخورد. مردم حواسشان هست جمعیت اینها زیاد نشود وگرنه لانههایشان را بر میچینند. الان راجعبه این از ما سؤال میکنند که لانه موش را خراب کنیم یا نه،چون حضورش میتواند کمی جاذبه ایجاد کند، اما زیادش تهدید است.
علاوهبر این اتفاق، مسائلی در بیرون رویشگاه وجود دارد؛ مثل توسعه صنعتی، دفع زباله، و تلنبارکردن زباله در حاشیه رویشگاه توسط روستا که البته الان برطرف شده است.از آنجاییکه زباله منطقه را نازیبا و بدبو میکند، روستاییها حواسشان هست که ماشینهایی از دهداری و دهیاری بیایند و آنها را جمع کنند، چون زباله، گردشگر را فراری میدهد. در حاشیه بندر خمیر یک کارخانه سیمان و گچ داریم که غبار اینها برای جنگل مشکلساز است. سازمان محیطزیست اخطار میدهد، اما جامعه محلی اگر این مشکل را ببیند آنجا تجمع میکند. سازمان محیطزیست ممکن است نامه بدهد، ولی جامعه محلی ممکن است کارخانه را ببندد. پس فشار جامعه محلی روی منابع آلاینده پیرامونی که بالقوه ریسک و خطر دارند، اثرگذار است.
در دنیا تجربههانشان میدهند گاهی آبزیپروریها میآیند در رویشگاه، رویشگاه را از بین میبرند و مزرعه میزنند. اینها کلاً تهدیدآمیز است. یک مواقعی هست آبزیپروری در کنار رویشگاه است، یعنی آبش را از رویشگاه میگیرد و پسابش را در جایی خارج میکند که وارد رویشگاه نشود. اگر پساب آبزیپروری وارد رویشگاه نشود چندان مشکلساز نمیشود؛ اما اگر پسابش وارد رویشگاه شود،چون مواد دارویی استفاده میکنند، میتواند روی تنوع زیستی اثرات ناشناخته و گاهی منفی بگذارد. به همین دلیل باید احتیاط کرد و از انتشار پساب آبزیپروریها با رویشگاههای مانگرو خودداری نمود. هنوز نمیتوانیم صددرصد بگوییم پساب آبزیپروری در همه مکانها مشکلساز است. به طراحی، مهندسی و حجمشان بستگی دارد. اگرخروجیشان در مسیری باشد که به سمت رویشگاه برنگردد، بودنشان در کنار رویشگاه میتواند جذابیتهایی هم داشته باشد؛چون ما باید دقت کنیم چنین فعالیتهایی برای گردشگران برای بازدید جذابیت دارد و گردشگران علاقه دارند از کسبوکارهای محلی، حتی تولیدات کارگاهی و صنعتی هم بازدید کنند.پرورش آبزیان در کنار رویشگاه یکی از منابع گردشگری است و من در خیلی کشورها که برای بازدید رفتهام، از مزارع پرورشیشان هم بازدید کردهام. آبزیپروریهای خیلی بزرگ باید از رویشگاه فاصله بگیرند،اما آبزیپروری کوچک با امکان بازدید گردشگر میتواند ظرفیتی مناسب برای فعالیت گردشگری هم فراهم کند.
ما ماهی در قفس را فعلاً در حاشیه رویشگاه نداریم و تهدیدی هم از این بابت وجود ندارد. البته یک مجموعه خیلی بزرگ آبزیپروری در سمت میناب داریم و اینها پسابشان تا رویشگاه میرسد و بعضی مطالعات نشان داده آنها تهدیدآمیز هستند. یک مجموعه آبزیپروری در منطقه ذخیرهگاه زیستکره حرا در سایهخوش داریم، هنوز ثابت نشده که اثر منفی داشته باشد، چون جریان آب پساب را از رویشگاه دور میکند. یک مرکز تکثیر در مجاورت رویشگاه بندر دیر است که خود این مرکز تکثیر اثر تهدیدکنندهای نشان نداده، اما یک راه دسترسی به آن کشیدهاند که آبراههایی که به مانگرو میرسد را مختل کرده است. یک آبزیپروری داریم در خلیج گواتر در بالای رویشگاه مانگرو گواتر که مکانیابی آن نامناسب است و بر روی یک دشت سیلابی قرار دارد؛ پیشتر سیلاب آن به مانگروها میرسید و امروز جنگلهای حرای خور گواتر از مواد مغذی این سیلابها محروم و بهتدریج کممساحت شدهاند. فعالیت این آبزیپروری از نظر عدمدسترسی آب سیلاب، مانگروها را از بالا تحت فشار قرار میدهد، پساب آن هم جایی خالی میشود که جریان آب آن را به مانگروها میرساند. بااینوجود فعلاً ما تهدیدی از نظر آبزیپروری در جزیره قشم برای جنگلهای حرا نداریم.
کاهش یا افزایش جمعیت مانگروها در ایران؟
ما در مانگروها کاهش جدی نداشتهایم و حتی در خیلی از سایتها روندی افزایشی در جمعیت داریم. زمانی که میخواهیم کاهش و افزایش را مقایسه کنیم، اگر کل مانگروها را بخواهیم در طول زمان مقایسه کنیم کاهشی در کار نبوده است. اما وقتی محلی و ناحیهای بررسی میکنیم،متوجه میشویم در بعضی لکهها کاهش داشتهایم که بیشتر سرشاخهزنی بوده یا از بالادست آب نرسیده یا توسعهشان را محدود کردهایم. مثلا در خلیج نایبند، مجموعه پتروشیمیهایی که در بالا مستقر شده و نمیگذارد آب برسد توسعه مانگروها را محدود کرده است. البته در بعضی از سایتها افزایش خیلی خوبی داشتهایم، تقریباً در طول زمان مساحت کل مانگروها با یک شیب ملایم روبهافزایش است، چون سایتهای جنگلکاریمان هم موفق بوده است. ما قبلاً در خور موسی و بندر ماهشهر مانگرو نداشتیم؛ الان آنجا رویشگاه مستقر شده و همانطور که قبلاً گفتیم،حدوداً در مجموع ۳۰۰۰هکتار افزایش دشت کاشت مانگرو را داشتهایم.
آینده روشن طرحهای کاشت و توسعه مانگروها
حراکاری و توسعه درختان مانگرو در یک دهه اخیر با اقبال و استقبال زیادی همراه بوده و جوامع محلی دراینخصوص با هم رقابت میکنند. حتی بسیاری دست به تولید نهال و فروش آن یا حتی فروش بذر زدهاند که بهتر است سازمان منابع طبیعی بر این موضوع نظارت کند؛ چون بررسیهای اخیر نشان از برخی تفاوتهای ژنتیکی در رویشگاههای مختلف داشته که جابهجایی بذر در میان رویشگاهها را با ملاحظه همراه ساخته است. گاه دیده میشود در خیلی جاها جنگلکاری میشود،اما یا در جای نامناسب است یا نگهداری نمیشود؛ این باید اصلاح شود،چون جایی که شما حرا میکارید باید حداقل ۵ سال از آن نگهداری کنید تا گیاه بتواند مستقر شود. فقط کاشت نهال یا بذر کفایت نمیکند. باید حتماًنگهداری چندساله آن امکانپذیر باشد.
بههرحال الان با تغییر معیشت به سمت گردشگری که سرشاخه زنی را دارد حل میکند و دیدهبانی جامعه محلی را روی مانگروها افزایش داده است، قطعاً با رشد بهتری در آینده مواجه خواهیم بود.این موضوع حتی توجه نهادهای وابسته را بیشتر کرده، الان هم سازمان منابع طبیعی هم سازمان حفاظت محیطزیست دنبال طرحهای توسعه برای مانگرو هستند. نقش مانگروها حتی درتثبیت کربن هم بسیار مورد توجه مجامع بینالمللی و ملی قرارگرفته است. یکی دوتا از پتروشیمیهای عسلویه هم بسیار قوی رو توسعه مانگروها کار کردهاند.
همه اتفاقاتی که در همین هفتهشت سال گذشته صورت گرفته وضعیت مانگروها را برای کشور ما بهتر رقم میزند و بخشی از کاهشی که در گذشته داشتیم ناشی از بیتوجهی به مانگروها بوده است، ولی خیلی از نهادها درحالحاضر راجعبه این موضوع حساس عمل میکنند؛ کنار مانگرو بندرسازی نمیکنند، توسعه صنعتی و تخلیه زباله انجام نمیدهند و این روشنگری باعث شده که برخی منابع تهدید کلا برچیده شود. الان خود شیلات هم حتی دقت میکند سایتهای آبزیپروری روی مانگروها بیاثر باشد، به همین دلیل این جریانها آینده روشنی درتوسعه مانگروهارا نوید میدهد.
